![]() |
![]() |
|
| تصوف*مولانا* شمس تبريزي*سماع*قمار عاشقانه*اخبار مولانا*عكس قونيه |
|
معشوقه بسامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد ملکی پریشان شد از شومی شیطان شد باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی غمخواره ی یاران شد تا باد چنین بادا هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی نک سرده ی مهمان شد تا باد چنین بادا زان طلعت شاهانه زان مشعله ی خانه هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا زان خشم دروغینش زان شیوه ی شیرینش عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد خورشید درخشان شد تا با د چنین بادا از دولت محزونان وز همت مجنونان آن سلسله جنبان شد تا باد چنین باد عید آمد و عید امد یاری که رمید آمد عیدانه فراوان شد تا باد چنین باد ای مطرب صاحبدل در زیر مکن منزل کان زره به میزان شد تا باد چنین باد درویش فریدون شد هم کیسه قارون شد هم کاسه سلطان شد تا باد چنین بادا آن با هوا را بین زافسوس دل شیرین با نای در افغان شد تا باد چنین باد فرعون بدان سختی با آن همه بد بختی نک موسی عمران شد تا باد چنین باد آن گرگ بدان زشتی با جهل فرامشتی نک یوسف کنعان شد تا باد چنین باد شمس الحق تبریزی از بس که در آمیزی تبریز خراسان شد تا باد چنین باد از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی ابلیس مسلمان شد تا باد چنین باد آن ماه چو تابان شد کونین گلستان شد اشخاص همه جان شد تا باد چنین باد بر روح بر افزودی تا بود چنین بود فرتو فروزان شد تا باد چنین باد قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد ابرش شکر افشان شد تا باد چنین باد از کاخ چه رنگستش و شاخ چه تنگستش این گاو چو قربان شدتا باد چنین باد ارضی چو سمایی شد مقصود سنایی شد این بود همه آن شد تا باد چنین باد خاموش که سر مستم بر بست کسی دستم اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا
" حلول ماه شوال بر تمام مسلمانان جهان و ملت شریف تیران مبارکباد " |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 20:29 توسط عارف زماني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بشنو این نی چون شکایت میکند
از جداییها حکایت میکند کز نیستان تا مرا ببریدهاند در نفیرم مرد و زن نالیدهاند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوشحالان شدم هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من سر من از نالهی من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست آتشست این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد آتش عشقست کاندر نی فتاد جوشش عشقست کاندر می فتاد نی حریف هرکه از یاری برید پردههااش پردههای ما درید همچو نی زهری و تریاقی کی دید همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید نی حدیث راه پر خون میکند قصههای عشق مجنون میکند محرم این هوش جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست در غم ما روزها بیگاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست هر که جز ماهی ز آبش سیر شد هرکه بی روزیست روزش دیر شد در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام ممنون از اينكه به وبلاگ تشريف آورديد ممنون ميشوم اگر نظر دهيد تا از نظراتتان استفاده كنم. |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 دی 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
زندگي مولانا سماع قمار عاشقي اخبار مولانا عكس قونيه فیه ما فیه شرح غزل تفسیر مثنوی محققان مولانا مولانا و ائمه مولانا در نظر بزرگان English language زبان تركي استامبولي |
|
RSS
|