تبليغاتX
قونیه
تصوف*مولانا* شمس تبريزي*سماع*قمار عاشقانه*اخبار مولانا*عكس قونيه
 

شهرداري قونيه قصد دارد با اجراي پروژه تهيه كارت پستال هاي زيبا، فلسفه مولانا جلال الدين محمد، شاعر و عارف برجسته ايراني را به سراسر جهان انتقال دهد.

به گزارش توركيش ديلي نيوز، اين كارت پستال ها به صورت مجموعه ويژه اي از 28 كارت پستال متنوع كه 28 نوع مختلف از انواع مراسم سماع و هفت متن فلسفي از مولانا به زبان هاي مختلف از جمله انگليسي، فرانسوي و ايتاليايي روي آنها چاپ شده، به سراسر جهان ارسال مي شود.
شهرداري قونيه در اين پروژه، يك ميليون كارت پستال را كه معرف فلسفه مولانا هستند، به عنوان بخشي از فعاليت هاي ويژه سال مولانا به بسياري از كشورهاي جهان ارسال مي كند.   
"طاهر آكيورك"، شهردار قونيه در اين باره اظهار داشت: «ما در شهرداري قونيه مجموعه اي از برنامه ها را براي بزرگداشت سال مولانا تدارك ديده ايم كه در سراسر سال 2007 كه هشتصدمين سال تولد مولانا است، به اجراي آنها مي پردازيم.»
او افزود: «ما در عين حال، پروژه تهيه كارت پستال هايي را براي رسيدن به اين هدف خود در دست اقدام داريم.»
به گفته او، شهرداري قونيه اين كارت پستال ها را براي اعضاء كابينه تركيه، معاونان آنها و سفيران تركيه در 174 كشور، نمايندگان تركيه در سازمان ملل و سازمان يونسكو نيز ارسال مي كند.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 16:21  توسط عارف زماني | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

شهرداري قونيه قصد دارد با اجراي پروژه تهيه كارت پستال هاي زيبا، فلسفه مولانا جلال الدين محمد، شاعر و عارف برجسته ايراني را به سراسر جهان انتقال دهد.

به گزارش توركيش ديلي نيوز، اين كارت پستال ها به صورت مجموعه ويژه اي از 28 كارت پستال متنوع كه 28 نوع مختلف از انواع مراسم سماع و هفت متن فلسفي از مولانا به زبان هاي مختلف از جمله انگليسي، فرانسوي و ايتاليايي روي آنها چاپ شده، به سراسر جهان ارسال مي شود.
شهرداري قونيه در اين پروژه، يك ميليون كارت پستال را كه معرف فلسفه مولانا هستند، به عنوان بخشي از فعاليت هاي ويژه سال مولانا به بسياري از كشورهاي جهان ارسال مي كند.   
"طاهر آكيورك"، شهردار قونيه در اين باره اظهار داشت: «ما در شهرداري قونيه مجموعه اي از برنامه ها را براي بزرگداشت سال مولانا تدارك ديده ايم كه در سراسر سال 2007 كه هشتصدمين سال تولد مولانا است، به اجراي آنها مي پردازيم.»
او افزود: «ما در عين حال، پروژه تهيه كارت پستال هايي را براي رسيدن به اين هدف خود در دست اقدام داريم.»
به گفته او، شهرداري قونيه اين كارت پستال ها را براي اعضاء كابينه تركيه، معاونان آنها و سفيران تركيه در 174 كشور، نمايندگان تركيه در سازمان ملل و سازمان يونسكو نيز ارسال مي كند.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 16:21  توسط عارف زماني | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
 

 

آمار بازديدكنندگان موزه مولوي كه در شهر قونيه تركيه واقع شده است، 18 درصد در دو ماه اول سال 2007 نسبت به همين بازه زماني در سال 2006 افزايش يافته است.

به گزارش توركيش پرس، اين موزه، گردشگراني از سراسر جهان را به تركيه و شهر قونيه جذب كرده است.
"اردوگان ارول"، مدير موزه هاي شهر قونيه در اين باره اظهار داشت:« ما انتظار افزايش چشمگيري در آمار بازديدكنندگان موزه مولانا را داشتيم چراكه سازمان يونسكو سال 2007 را به سال مولانا نامگذاري كرده است.»
ارول افزود:« در دو ماه اول سال 2007، تعداد بازديدكنندگان موزه مولانا به 91267 نفر رسيد كه اين افزايش چشمگيري نسبت به تعداد 77940 بازديدكننده اين موزه در دو ماه اول سال 2006 به شمار مي آيد.»
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 16:18  توسط عارف زماني | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سه سال پيش از اين، در چهارم فوريه 2003 ميلادی، پيکر آنماری شيمل را دوستان و دوستدارانش، شاگردان و همراهانش، هفت روز پس از مرگ او، در گورستان شهر بُن آلمان به‌خاک سپردند. شيمل به‌منزل آخر رسيده بود؛ به سر منزل مقصود. سالک فرزانه‌ی ما طی طريق کرده و به وادی فقر و فنا رسيده بود؛ به جايگاه عشاق. آنجا که ديگر سخن گفتن روا نبود؛ لاجرم خاموشی گزيد.

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

ما به‌فلک می‌رويم، عزم تماشا کراست

ما به‌فلک بوده‌ايم، يار ملک بوده‌ايم

باز همانجا رويم، جمله، که آن شهر ماست

 

سلوک شيمل در وادی عرفان شرق از شهر قونيه آغاز شد؛ در سايه قبه‌ی خضرا، در جوار آرامگاه حضرت مولانا. او در نخستين سفرش به‌ترکيه در بهار سال هزار و نهصد و پنجاه دو ميلادی، می‌خواهد که به ديدار مولانا رود. آخر شيمل، از همان آغاز دوران دانشجويی در برلين به‌توصيه استادش هانس هاينريش شِدِر به‌مطالعه و بررسی اشعار مولانا و زندگی حلاج پرداخته بود و به‌هنگام خواندن غزليات ديوان شمس، چنان به‌وجد آمده بود که پاره‌ای از غزليات ديوان را به‌آلمانی ترجمه کرده و در سال هزار و نهصد و چهل ميلادی دستنوشته‌های خود را به‌همان صورت منتشر کرده بود. و اکنون می‌خواهد به‌ديدار سراينده‌ی آن اشعار برود. از همراهان آلمانی‌اش می‌پرسد که آيا کسی مايل است او را تا قونيه همراهی کند؟ «آري، با کمال ميل اما...». به‌سراغ آشنايان ترک خود می‌رود. «بله، مايه افتخار ماست اما...». از خاتون ترک مهربانی که در دانشگاه استامبول با او طرح دوستی ريخته بود می‌پرسد که چرا همسفری نمی‌يابد تا به پابوس مولانا رود؟ پير فرزانه به چشمان مشتاق شيمل چشم می‌دوزد و می‌گويد: «فرزندم، پاسخ تو خيلی ساده است! حضرت مولانا مايل نيست اينها را ببيند. او می‌خواهد تنها تو را ببيند».

چنين بود که شيمل، تنها راهی ديدار دوست می‌شود و در يک روز بهاری به قونيه می‌رسد. او سالها بعد در کتابی که با عنوان «من چو بادم تو چو آتش» دربارهء زندگی و آثار مولانا می‌نويسد، بهار قونيه را به تصوير می‌کشد و در کوچه باغهای قونيه، پا به پای دوست، به بهاريه‌های زيبای مولانا گوش فرا می‌دهد:
آمد بهار خرم و آمد رسول يار
مستيم و عاشقيم و خماريم و بی قرار
ای چشم و ای چراغ ، روان شو به سوی باغ
مگذار شاهدان چمن را به انتظار
ای سرو، گوش دار که سوسن به شرح تو
سر تا به سر زبان شد بر طرف جويبار
گويی قيامتست که برکرد سر ز خاک
پوسيدگان بهمن و دي، مردگان پار
تخمی که مرده بود کنون يافت زندگي
رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار

 

زمستان‌ها، در بلندی‌های آسيای صغير، آنجا که ترک‌ها آناتولی‌اش می‌خوانند، اغلب طولانی و سخت سرد است. برف پشت بام خانه‌ها را پوشانده است و قنديل‌های يخ، بهسانِ ميله‌های زندان، از کناره‌ی بام‌ها آويزانند. آنان که از تابش خورشيد و گرمی آفتاب محرومند، آنان که در سايه لميدهاند، بهمانندِ يخ و برف، سرد و جامد و راکداند. موجوداتیاند ناتوان و رنجور که پايبند مادهاند. با اين همه اميد رهايی دارند و در آرزوی آنند که بهآب، بهعنصر ازلی خود بازگردند؛ چنانکه دل‌های آدميانِ تنها، مشتاق بازگشت بهدريای جان است.

مانند برف آمد دلم، هر لحظه می‌کاهد دلم
آنجا همی خواهد دلم، زيرا که من آنجاييم
هر جا حياتی بيشتر، مردم در آن بی خويشتر
خواهی بيا در من نگر کز شيد جان شيداييم
آن برف گويد دم به دم: «بگذارم و سيلی شوم
غلطان سوی دريا روم، من بحری و درياييم»
تنها شدم، راکد شدم، بُفسردم و جامد شدم
تا زيرِ دندانِ بلا چون برف و يخ می‌خاييم
چون آب باش و بی‌گره! از زخم دندان‌ها بجه
من تا گره دارم يقين، می‌کوبی و می‌ساييم
هر لحظه بخروشانترم، برجسته و جوشانترم
چون عقل بی پَر می‌پرم، زيرا چو جان بالاييم

 

زمستان، خاصه ديماه، برای مولانا ديوانه‌ای را می‌ماند که درختان و گياهان با ديدنش، شاخ و گل و بار و برگ خود را از او نهان می‌دارند. ليک با رسيدن «شحنه‌ی عدل بهار» ديوانه‌ی دی از باغ و صحرا می‌گريزد و خود را  پنهان می‌کند. آنگاهست که سوسن و سنبل تيغ دوالفقار به‌دست و لاله با رخ پُر خون، از راه می‌رسند و بلبلان سفر کرده از غريبستان باز می‌گردنند و مولانا مستانه به‌پيشواز بهار می‌شتابد و سرود عشق سر می‌دهد و در يکی از زيياترين غزلياتش رهايی شکوفه‌های را از تاريکخانه زمستان و فرا رسيدن بهار آزادی را خبر می‌دهد:

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟
خبرت هست که دی گُم شد و تابستان شد؟
خبرت هست که ريحان و قرنفل در باغ
زير لب خنده زنانند که کار آسان شد؟
خبرت هست که بلبل ز سفر باز رسيد؟
در سماع آمد و استاد همه مرغان شد؟
خبرت هست که در  باغ کنون شاخ درخت
مژده‌ی نو بشنيد از گل و دست افشان شد؟
خبرت هست که جان مست شد از جام بهار؟
سرخوش و رقص کنان در حرم سلطان شد؟
خبرت هست که لاله، رخ پُرخون آمد؟
خبرت هست که گُل خاصبک ديوان شد؟
خبرت هست ز دزدی دی ديوانه
شحنه‌ی عدل بهار آمد، او پنهان شد؟

 

آنان که به‌قونيه سفر کرده و در دامنه‌ی تپه سارها و کوهپايه‌های اين شهر گشت و گذاری داشته‌اند، چه خوب می‌توانند گردش مولانا را در ايام بهار  و گاه در زير باران‌های گرم بهاری تصور کنند؛ آنجا که آسمان با ابرهای تيره‌ی باران‌زا که از اقيانوس با خود آورده است بر سر گل و گياه می‌گريد. راستی مولانا خود نيز در فراغ شمس چون ابرهای بهاری نمی‌گريسته است؟ بی گُمان باغهای قونيه که در روزهای گرم بهار گردشگاه مولانا بودند و آسياهای اطراف قونيه که مولانا با صدای ناله‌ی چرخاب‌های آنها آشنا بود، گواه گريه‌های مولانا در فراق شمس‌اند.

باری، بهار وقت گريز زاغ و کلاغ است و هنگام آواز خوانی مرغان غزلخوان. مرغ غزلخوان ما اما يک سال است که خاموشی گزيده است. آری، بهار قونيه امسال بی‌غزلخوان است. قبهء خضرا در سوگ مرگ بانويی که در شناخت و شناساندن آثار و افکار مولانا به جهانيان بسيار کوشيد و خوش درخشيد، سياهپوش است. شيمل در آخرين صفحات زندگينامه خودنوشتش که کمتر از يک سال پيش از مرگ او منتشر شد، با دوستان ويارانش چنين وداع می‌کند:
«آينده با خود چه به ارمغان خواهد آورد؟ نمی‌دانم. من تنها می‌توانم به صلح ،به تفاهم بهتر  و بيشتر و احترام متقابل اميد داشته باشم. من از اين ضرب المثل دريانوردان که از مادرم آموختم پيروی می‌کنم که می‌گويد: «به بهترين‌ها اميد داشته باش و آمادهء بدترين ها باش!». مادرم افزون بر اين به من آموخت که بيهوده غصهء چيزی را نخورم؛ آنچنانکه در يکی از قصه‌های شرقی مورد علاقهء او آمده است: «صد نفر از طاعون مردند و هزار نفر از ترس طاعون». به نظرم اين سخن، پندی حکيمانه برای جامعهء ماست که هر روز زير آماج هشدارها و اعلام خطرهای جديد و خبرهای گيج کننده  قرار دارد.

و چه اميد و آرزويی برای خود دارم؟ با نگاهی به آموخته ها و آزموده هايم و برخی از رويدادهای زندگی ام، شب سال نو 2002 ميلادی را، همزبان با شاعر و شرقشناس محبوبم، فريدريش روکرت، به پايان می‌برم که می‌گويد:
اگر فردا مرگ به سراغم آيد
چه باک، که بارِ خود به منزل رسانده ام
و اگر رخصت زيستن بيابم، ده سالِ دگر
پيمودن راه و کار نيز دانم، باري

 

و بعد؟ من به اين سخن پيامبر اسلام که از دوران نوجوانی به ياد دارم، می‌انديشم كه: مردمان خفته‏اند و چون بميرند بيدار شوند. («الناسُ نيام فِاذا ماتوا اِنتبهوا»).  و من به آن بيداری باور دارم؛ آن بيداری که ما نه قادر به توصيف آنيم و نه توان به تصوير کشيدنش داريم.

تا لقای روی يار
گم شوم، فانی شوم».

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 16:15  توسط عارف زماني | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

قونيه که از نظر مسافت بزرگترين استان ترکيه به حساب می آيد ، با دشت پهناور خود  به عنوان سيلوی غلات ترکيه بشمار ميرود.

قونيه که در طول تاريخ همواره از جايگاه دينی /مذهبی آن ياد شده است با موزه و آرامگاه مولانا و ساير خصوصيات خود يکی از مراکز مهم توريستی ترکيه ميباشد. باستانی قونيه: تپه های باستانی همانند چاتال هؤيوک(ÇATAL HÖYÜK) که بيش از 40 سال است در آن حفاريهای باستانشناسی انجام می گيرد.

K/کاپادوکية قونيه:شهر عتيق kilistra در سدة هفتم ميلادی با حفاری در صخره های مشابه کاپادوکيه بنا گشته است

در سال 1998با حمايت مديريت موزة قونيه فعاليتهائی جهت مرمت کليسای سمبل /آب انبار بزرگ شهر و مناطق ديگر اين شهرصورت گرفت.

SİLLE:/ سيله: اين منطقه 8 کيلومتر با مرکز قونيه فاصله داشته ودر شمالغربی شهر قرار ميگيرد.در آ ن دوران کشيشان صخره ها را کنده و اولين صومعه های جهان را ساخته اند.

موزة مولانا:آرامگاه و موزة مولانا در قونيه که سمبل نيک خواهی و احترام به عقايد مختلف ميباشد يکی از اماکنی است که امروزه حتماً بايد از آن ديدن نمود.

 مسجد سليميه: اين بنای مقدس که در کنار آرامگاه مولانا جای داردبسال 1558 ودر دوران شاهزادگی سلطان سليم دوم بنا  گشت. اين بنا که معمار آن ناشناخته است با زير بنائی چهار گوش و گنبد های خود شباهت فراوانی به ساخته های معمار سينان دارد.

اقليم :قونيه در تابستان دارای آب و هوای گرم و خشک ودر زمستان نيز آب وهوای بسيار سرد دارد.گرمترين ماه سال نيز ژوئيه ميباشد.

 برنامه های جالب:مراسم گراميداشت مولانا جلال الدين رومی10 الی 27 ام دسامبر.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 16:14  توسط عارف زماني | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بشنو این نی چون شکایت می‌کند
از جداییها حکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
سر من از ناله‌ی من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد
نی حریف هرکه از یاری برید
پرده‌هااش پرده‌های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی کی دید
همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید
نی حدیث راه پر خون می‌کند
قصه‌های عشق مجنون می‌کند
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام

ممنون از اينكه به وبلاگ تشريف آورديد ممنون ميشوم اگر نظر دهيد تا از نظراتتان استفاده كنم.





نوشته های پیشین
خرداد 1387
دی 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آرشیو موضوعی
زندگي مولانا
سماع
قمار عاشقي
اخبار مولانا
عكس قونيه
فیه ما فیه
شرح غزل
تفسیر مثنوی
محققان مولانا
مولانا و ائمه
مولانا در نظر بزرگان
English language
زبان تركي استامبولي
پیوندها
صوفیانه ها
شرح عشق(تفسیر مثنوی مولوی)
بیابان را سراسر مه گرفته
شمس پرنده
پامپیاد آریانیسم
سايت تصوف ايران
خمر كهن
دوستان مولانا
مركز گسترش انديشه و قرهنگ مولانا
سايت ويژه سال مولانا
هفت سنگ
هم میهن
الشيعه
سيد محمد خاتمي
فرهنگسرا
ادبيات و فرهنگ
تقريب
امام خميني
آيت الله منتظري
آيت الله خامنه اي
وبلاگ طرفداران اكبر گنجي
دكتر سروش
عرفان شمس
اخبار مولانا
مريد مولانا
مولوي
طريقت مولانا
مولانا عارف كبير
اشرف مخلوقات
شايد اين جمعه بيايد...
طلوع ماه وصال
alien
گل نرگس
درمان یا عرفان
و اما عشق
لینکستان
يادداشت هاي يك طرفدار خاتمي
وبلاگ ساعي
الهي نامه
مرا ديگر نباشد هوس قمار ديگر...
اين الطالب بدم المقتول بكربلا
ماه معين
مصطفي معين
مهاجراني
مولانا موزيك(در حال تكميل)
خانم كديور
شعر خوبان
در گلستانه(طنز سياسي)
وبلاگ ادبي(اشعار شخصي)
كوچ
نيمه تاريكي ماه
پشت اين پنجره ها
مزار سلطاني
وبلاگ هاي بروز شده
اشعار عرفاني و نصايح
غروب سحر
عاشقانه عارفانه
كلام دوست
با تو بودن از تو نوشتن ارزوي من است
تازه هاي ادبي
كاروان شعر و موسيقي
سو شيلغا
آدالار
دهيو
پند نامه
بخت خواب آلود من بيدار خواهد شد مگر
گالري قالب وبلاگ(محمد احمديان طراح قالب مولانا)
خسته از دنیا
گمگشته دل
با کریمان کارها دشوار نیست.
هنر نزد ایرانیان است و بس
یاران باران یاران خاتمی
کشکول
سید مصطفی تاج زاده
دکتر احسان شریعتی
پایگاه اطلاع رسانی نوروز(حزب مشارکت)
محمد علی ابطحی
آینه جادو(سید ابولفضل محمدی)
هشت
رادیو زمانه
دانشگاه فنی تبریز
شیشه
من نوشت
طراوت
ابهام
صبحانه
هودر
بالاترین
بلاگ نیوز
عکسهای من (قونیه)
دوباره نو
کجایید ای شهیدان خدایی(حاج وحید نادری)
ستاد انتخاباتي اصلاحات
ستاد انتخاباتي اصلاح طلبان
ستاد انتخاباتي اعتماد ملي
بنياد باران
نقطه سر خط
حاجی واشنگتن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 


لينکستان دات کام